تبليغاتX
عشق اونم از همه نوعش


عشق اونم از همه نوعش

هر چه گشتیم در این شهر نبود اهل دلی /که بداند غم دلتنگی و تنهائی ما...!

هیچ فکر نمیکردم

به جرم عاشقی اینگونه مجازات شوم

و دیگر کسی بسراغم نخواهد آمد

قلبم شتابان میزند

شمارش معکوس برای انفجار در سینه ام

ومن

تنهائی خود را در آغوش میکشم

تنها مانده ام...

تنهای تنها ...

بی کس ...

در کنج قلب خویش ...

با خاطراتش تنها مانده ام

تنهای تنها...

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 2:15 توسط مهدی| |

شنبه ها رو با نام تو آغاز میکنم

یکشنبه ها رو با یاد تو می گذرانم

دوشنبه ها رو با بوی تو می گذرانم

سه شنبه ها رو با خاطرات تو می گذرانم

چهار شنبه ها رو با مهر تو می گذرانم

پنج شنبه ها رو با عشق تو می گذرانم

جمعه ها رو با فکر کردن به تو می گذارنم

هفته ها.ماه ها و حتی سال ها رو به تنهائی و بدون تو میگذرونم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 2:34 توسط مهدی| |

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من در انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی که او تمام کرد

من شروع کردم

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم

و چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن

مثل تنها مردن 



نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 2:34 توسط مهدی| |

خداحافظ همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که من و از چشم تو می دید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست

نه اینکه می شد باور کرد دوباره آخر جاده ست

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

خداحافظ همین حالا...................

خداحافظ

نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 1:10 توسط مهدی| |

عشقم را نصیب آن میكنم كه لایقش باشد نه تشنه آن زیرا هر تشنه ای روزی سیراب میشود.../

 

یه روز بهم گفت: «می‌خوام باهات دوست باشم؛
آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم
و گفتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه.من هم خیلی
تنهام». یه روز دیگه بهم گفت: «می‌خوام تا ابد
باهات بمونم؛ آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه.من
هم خیلی تنهام». یه روز دیگه گفت: «می‌خوام برم یه
جای دور، جایی كه هیچ مزاحمی نباشه. بعد كه همه
چیز روبراه شد تو هم بیا. آخه می‌دونی؟ من اینجا
خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم.
فكر خوبیه. من هم خیلی تنهام». یه روز تو نامه‌ش
نوشت: «من اینجا یه دوست پیدا كردم. آخه می‌دونی؟
من اینجا خیلی تنهام». براش یه لبخند كشیدم و
زیرش نوشتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه.من هم خیلی
تنهام». یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت: «من
قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی كنم. آخه
می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام». براش یه لبخند
كشیدم و زیرش نوشتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه.

من هم خیلی تنهام». :

 

نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:12 توسط مهدی| |

بهار بهترين بهانه براي آغاز، وآغاز بهترين بهانه براي زيستن است
آغاز بهار بر شما مبارک

نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 2:52 توسط مهدی| |

سلام

این آخرین مطلبی که توی این سال مینویسم

خواستم یه جورائی مطلب خودم باشه امیدوارم که خوشتون بیاد

معلوم نیست که از سال دیگه باشم یا نه ولی سعی میکنم حتما  بیام  اگر هم موندنی شدم برا عید نوروز آپ میکنم

از همه عزیزانی هم که تو این مدت منو تنها نذاشتن  و با نظر های قشنگشون به من امید میدادن هم ممنونم

همتون رو دوست دارم


    (((بنده ی عشق شدن پا به دو عالم زدن است)))

در آن لحظه ای که میخواهم بمیرم در آرزوی رسیدن به تو هستم.

وبه آن امیدمیمیرم که خاک سر کوچه ی تو باشم.

در هنگام سحرگاه قیامت که دوباره زنده می شوم

برای گفتگوی با تو بپا میخیزم و همچنان در جستجوی تو هستم.

در آن اجتماع عظیمی که در قیامت زیبا رویان هر دو جهان گرد هم می آیند

باز هم نظر من بسوی تو است و بنده ی چهر ه ی زیبای تو هستم ...

سخن از باغ بهشت نخواهم گفت و به دنبال بوی گلهای بهشتی نیستم

و من در جستجوی زیبائی فرشتگان نیستم بلکه با سرعت به سوی تو می آیم.

اگر در دنیای هستی مانند یه خوابگاه هزاران سال بخوابم ((بمیرم))

حتی در گور هم به امید رسیدن به موی تو و رسیدن به بوی خوش گیسوان تو هستم .

من شراب بهشتی را نمی نوشم از جام ساقی بهشت ...

من چه نیازی به شراب دارم ؟؟؟  زیرا از بوی خوش تو از خود بی خود هستم.

و بدان ...

هزاران صحرای بی آب و علف را اگر تو با من باشی من به آسانی طی میکنم...

و اگر من بر خلاف این عمل کنم خود خواه هستم

و واقعا تو را دوست دارم و عاشق تو هستم .

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 16:39 توسط مهدی| |

...از وقتی که رفتی

شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟

شعله و خاکستر من هیچ می دانی چه شد ؟

...رفتنت بر عهد و پیمان خط بطلانی کشید

اعتقاد و باور من هیچ می دانی چه شد ؟

...بعد تو دیگر کسی یادی از این تنها نکرد 

چشم مانده بر در من هیچ می دانی چه شد ؟

...لحظه تکرار تو در هر عبور از حادثه

زخم های پیکر من هیچ می دانی چه شد ؟

نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 14:2 توسط مهدی| |

تنها در میان تن ها چه عاشقانه ماندم

در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صبرانه مانده ام

چه خوانا دوریت را برسردر خانه نوشته اند

و من در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام

چه بسیار است دو روئی ها فراموش کردن ها و گسستن ها

و من در این همه چه صادقانه مانده ام

رفیقان همه با نارفیقی خود رفیقند

من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام

خاستگاه من کجاست ؟ که من آنجا سکونت خواهم؟

من در پیماندن راه چه عاجزانه مانده ام

...

...تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 4:46 توسط مهدی| |

تنهاترین ستاره ،غمگین ترین بهارم

من آنکَسم که جزغم ،دیگر کسی ندارم

من تک درخت پیرم ،خشکیده ام زِ ریشه

هر چند پیش مردم، خندیده ام همیشه

بغضی نشسته اکنون، در حلق بی صدایم

من آن نِی اَم که هر دم ،با غصه هم نوایم

آری دلم گرفته،از این سکوت دلگیر

از این کنایه هایِ سنگین و دست و پاگیر

در این سیاهی شب، گُم گشته است راهم

دست مرا بگیرید ،تنها و بی پناهم

دردیست اندراین دل ،حاشا نمی توان کرد

غم را در این زمانه،رسوا نمی توان کرد

این روزگار پر غم ، پر است از گلایه

واگو یه های رنگین غم های لایه لایه

نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 22:46 توسط مهدی| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ